شماره مطلب: 19893

معلم شهید ابوالقاسم رشن

زندگی نامه معلم شهید ابوتاقاسم رشن
نسخه مناسب چاپ

خلاصه اي از زندگي نامه معلم شهید ابوالقاسم رشن

معلم شهید ابوالقاسم رشن در سال 1335 در خانواده اي مذهبي در شهر فین  چشم به جهان گشود و حدودا  یک سال و نیم  بعد ، خانواده ایشان به روستای کهتک مهاجرت نمودند  و دوازده سال در این روستا ساکن بودند . ایشان پنج سال دوره  ابتدايي را در روستاي كهتك منطقه فین به پايان رساند و سال ششم و  دوره سه ساله  را در فين  و دوره متوسطه را در دبيرستان محمود پزشكي بندرعباس مشغول تحصيل بود . با اتمام تحصیلات و گرفتن مدرک دیپلم  جهت وارد شدن به  حرفه معلمی وارد تربیت معلم کرمان شد و  برای آسوده بودن از افراد مخالف منزلی اجاره ای جهت اسکان اختیار می کند  که در آنجا نیز به علت خفقان دوران ستم شاهی و تحت نظر بودن نیروهای حزب اللهی و مومن به وسیله عناصر شاه مشکلاتی برای ایشان به وجود آورد از جمله این که یک دفعه برای  دستگیری او نامه ای در کیف ایشان می اندازند اما خوشبختانه شب هنگام در عالم خواب قضیه توسط فردی روحانی به اطلاع ایشان می رسد و بلافاصله که بیدار می شود و کیف را بازرسی می کند متوجه صحت موضوع می گردد و بلافاصله همان شب قضیه را با مدیر کل در میان می گذارد که به ایشان می گوید کیف را مخفی کرده و در را به روی کسی باز نکند . اتفاقا حوالی ساعت دوازده شب درب منزل به صدا در می آید که ایشان  از بازکردن درب خودداری می نماید .   صبح روز بعد به سمت بندرعباس حرکت کرده و تصمیم  می گیرد به تحصیل خود خاتمه بدهد که با تشویق برادرش غلامحسین عادل زاده دوباره به تحصیل ادامه داده و بالاخره    فوق ديپلم خود را از مرکزتربيت معلم كرمان  گرفته  و مشغول  تدريس در مدارس راهنمایی شهر فین و مارم به عنوان معلم دینی و قرآن بود .

شهید رشن به اعتراف شاگردانش در دوران تدریس نسبت به مسائل دینی و اعتقادی دقیق بودند و حتی برای این که مبادا دچار گناه شوند ،  همیشه سر به زیر بوده و  از نگاه کردن به دانش آموزان دختر خودداری می نمودند و  یا این که به قول مادرش در منزل اگر در مورد کسی غیبت می شد بسیار ناراحت شده و می گفتند آیا شما با چشم خودتان دیده اید که حرف می زنید ؟ 

مادر ایشان نقل می نماید که فرزندش انس زیادی با قرآن داشت و اوقات زیادی در شبانه روز مشغول تلاوت قرآن در منزل بود و به نماز شب نیز مقید بود و آنقدر برای مادر احترام قائل بود که دفتر چه حساب خود را امضا نموده تا  مادر هر قدر خواست برای خود برداشت نماید .

او علاقه زیادی به تعلیم و تربیت خصوصا آموزش قرآن داشت و شب ها به دانش آموزانی که به مدرسه نمی رفتند در مسجد صاحب الزمان (عج) قرآن آموزش می داد .

با پیروزی انقلاب و شروع جنگ ،  شهید رشن جهت ادای وظیفه اسلامی خود  دو دفعه از طریق اصفهان به جبهه های جنگ اعزام می شود و در این مدت مادرش و هیچکس دیگری نمی تواند مانع رفتن ایشان گردد حتی به برخی افراد گفته بود من برای این که در اینجا مرتکب گناه نشوم به جبهه می روم .

 مادر ایشان نقل می کند یک بار به او گفتم نکند دوباره شیطان فریبت بدهد و به جبهه بروی  که بلافاصله برگشت و گفت مادرجان  آخرین دفعه ای باشد که این حرف را می زنی ، ما با خواست خدا به جبهه می رویم نه شیطان . حتی  برای منصرف کردنش  به او پیشنهاد ازدواج دادم که  در جواب گفت آیا خانمی که اهل جبهه و جنگ باشد سراغ دارید ؟

مدتی از حضور ایشان در جبهه های جنگ گذشت تا این که  یک بار شنیده بود  برادرش غلامحسين عادل زاده که در شهرستان میناب مشغول حرفه مقدس معلمی بود در جاده میناب -  بندرعباس  تصادف نموده و  حتی یکی از فرزندانش را نیز از دست داده بود و خود و خانواده اش در بیمارستان بندرعباس بستری گردیده اند . ایشان  بلافاصله  به بندرعباس آمد و بعد از عیادت برادرش مجددا تصمیم رفتن به جبهه گرفت که با وجود مخالفت های خانواده و اداره آموزش و پرورش به دلیل کمبود معلم دینی و قرآن  در فین به جبهه اعزام شد که این آخرین اعزام او بود . در روزهای آخر نامه ای به مادر می نویسد و می گوید  به زودی به مرخصی خواهم آمد ،  اما  دیگر بر نگشت زیرا  در تاریخ  22 فروردین سال 61 به عنوان گروه خط شكن در عمليات والفجر جبهه شرهاني به درجه رفیع شهادت نائل گرديد

چون خواست گمنام بماند وصیت نامه خاصی نفرستاد فقط جملاتی از او در وسائل شخصی اش به جا مانده که چنین است :

عروس من شهادت است صفیر گلوله عقد ما را خواهد خواند . در غلغله شادی مسلسلها و بارش سرخ در حجله سنگر عروس شهادت را به آغوش خواهم کشید . در همهمه تشییع کنندگان پیکرم که اتومبیل تابوتم گل باران می شود مشت های خشمگینی گره کرده مرا بدرقه خواهند کرد. عروس من شهادت و فرزندم آزادی . آیا من می توانم کاری کنم . خداوند خودش کارها را درست می کند .      

  روحش شاد . امید است ما راهش را ادامه دهیم .

 

وصيت نامه شهيد ابوالقاسم رشن

شكر وسپاس سلطان خالق وعادل ودرود وسلام بر محمد (ص) و آل طاهرينش 12 امام معصوم ودرود وسلام بي پايان بر شهيدان حق . وصيت اين جانب بنده حقير به برادران وخواهران مسلمان اين كه  بايد به فرمان امام اسلام را ياري كرد زيرا سربلندي وفوز عظيم در خط اسلام به امامت امام زمان (عج) ونماينده بر حقش خميني بت شكن است . برادر وخواهر اطاعت از خدا ورسولش وصاحبان امر واجب وموجب رستگاري است وحيات جاويد اسلام راه رشد وحيات است  حياتي با شرف جاويد .                      « راهش پر رهرو باد  »

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی نوشته شوند و یا غیر مرتبط با موضوع باشند منتشر نخواهند شد.